به گزارش خبرگزاری نیو، ایندیپندنت در گزارشی تاکید کرد، اگر بهترین راه برای وادار کردن ایران به تمکین در برابر خواسته های آمریکا، اعمال تحریم های مالی بی سابقه باشد، این پرسش مطرح می شود: پس به تعبیر ترامپ، هدف از بمباران شدید ایران و تهدید به نابودی «یک تمدن کامل» چه بود؟
در این گزارش آمده است، در واقع هر کسی ممکن است از خود بپرسد چرا شش ماه پیش، آمریکا به کارزار رژیم صهیونیستی علیه ایران پیوست، در حالی که پیش از آن اشتباه راهبردی، تنگه هرمز برای کشتیرانی باز بود، عرضه نفت و گاز طبیعی، عادی بود و جهان در انتظار دستیابی به نوعی رشد اقتصادی به سر می برد.
دونالد ترامپ هرگز به صراحت به آن اعتراف نخواهد کرد، اما این تحول جدید در مبارزه برای برتری منطقه ای عملا اعترافی به این واقعیت است که جنگ در دستیابی به اهداف اصلی خود شکست خورده است. ایران همچنان تحت اداره نظام حاکم قرار دارد.
این کشور همچنان چیزی را که ترامپ «غبار هسته ای» می نامد در اختیار دارد. علاوه بر این گروه های نیابتی همچنان حضور داشته و نیروهای انصارالله یمن می توانند در ورودی دریای سرخ و در نهایت کانال سوئز خسارت اقتصادی بیشتری ایجاد کنند. آمریکا نتوانسته تهران را به «تسلیم بدون قید و شرط» وادار کند. ایران می تواند تقریبا هر زمان که بخواهد با استفاده از پهپادها به پایگاه های آمریکا و اهداف دیگر در کشورهای حاشیه خلیج فارس حمله کند.
ایران بیش از هر زمان دیگری کنترل هرمز را در دست دارد
برخلاف ادعاهای کاخ سفید، تنگه هرمز بیش از هر زمان دیگری تحت کنترل ایران قرار دارد. در ابعاد جهانی، ماجراجویی کوچک ترامپ در خلیج فارس ضربه ای به اعتبار آمریکا و یک فاجعه اقتصادی بسیار بزرگ تر از شکست آمریکا در ویتنام به شمار می رود. به همین دلیل اکنون مسائل مربوط به ایران به جای پیت هگست، وزیر جنگ، توسط اسکات بسنت، وزیر خزانه داری آمریکا مدیریت می شود. اقتصاددانان، بانکداران مرکزی و کارشناسان تجارت، به جای خلبانان، ژنرال ها و دریاسالاران سکان سیاست آمریکا را در دست گرفته اند.
در اینجا این پرسش مطرح است که آمریکا چگونه می خواهد چین، هند و ژاپن را متقاعد یا مجبور کند که خطر از دست دادن بخش قابل توجهی از منابع انرژی و مواد پتروشیمی خود و در نتیجه آسیب دیدن اقتصادشان را بپذیرند تا ترامپ را از تله ای که خودش ساخته است نجات دهند؟
طنز تلخ ماجرا این است که بسنت همزمان تلاش می کند ارزش ین و اقتصاد ژاپن را تقویت کند، اما واردات نفت این کشور را نیز محدود می کند و از این طریق تورم را افزایش می دهد. آمریکایی ها همچنین اگر تصور کنند می توانند سیاست تجاری خود را به شی جین پینگ و نارندرا مودی دیکته کنند، بیش از حد خطر می کنند؛ چه رسد به ولادیمیر پوتین که روابطش با مقامات ایران نزدیک است.
تنها دستاورد آمریکا این بوده است که به ایران امکان داده بر منابع انرژی غرب تسلط پیدا کند؛ سلاحی که بسیار ارزشمندتر و از نظر کاربرد روزمره بسیار عملی تر از هر تعداد کلاهک هسته ای است.
متاسفانه برای ترامپ و حزب او، این ارزیابی بیش از پیش از سوی رأی دهندگان آمریکایی نیز تکرار می شود و آنها نارضایتی خود را در انتخابات نوامبر نشان خواهند داد. شاید در آن زمان، با کنگره ای جسورتر بتوان این جنگ فاجعه بار را پیش از وارد شدن خسارت های بیشتر به پایان رساند.
در صورت کنترل هر دو مجلس کنگره توسط دموکرات ها، روند استیضاح ترامپ می تواند از سر گرفته شود و آنچه از ریاست جمهوری او باقی مانده است، به یک دوره کاملا بی حاصل تبدیل خواهد شد.
نظرات (0)