بازتاب پیامدهای جنگ علیه ایران در رسانه‌های جهان

بازتاب پیامدهای جنگ علیه ایران در رسانه‌های جهان
super admin 10 مرداد 1405 0 5 زمان مطالعه : 11 دقیقه

بازتاب پیامدهای جنگ علیه ایران در رسانه‌های جهان

خبرگزاری نیو، گروه بین الملل: از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نه‌تنها اهداف اعلامی این عملیات محقق نشد، بلکه به اذعان مقامات غربی و رسانه های آمریکایی، بن‌بست راهبردی و شکست‌های میدانی و سیاسی بر متجاوزان تحمیل شد. این جنگ که با حملات گسترده و کشتار غیرنظامیان از جمله دانش‌آموزان بی‌گناه آغاز شد، به‌سرعت ابعاد انسانی، امنیتی و اقتصادی گسترده‌ای پیدا کرد و واکنش‌های متفاوتی را در رسانه‌های بین‌المللی برانگیخت.

رسانه‌های جهان هر یک با رویکردهای خاص خود، تلاش کرده‌اند روایت این جنگ را شکل دهند؛ بررسی این بازتاب‌ها می‌تواند تصویری روشن‌تر از وضعیت واقعی جنگ و چشم‌انداز آن ارائه دهد.

رسانه های انگلیسی

روزنامه گاردین در تحلیلی به قلم محمد بزی، استاد دانشگاه نیویورک، نوشت که جنگ آمریکا علیه ایران به طور خطرناکی از کنترل خارج شده است. به نوشته این تحلیلگر، دونالد ترامپ به جای دستیابی به یک جنگ سریع برای سرنگونی حکومت ایران، مناقشه‌ای منطقه‌ای به راه انداخته که اکنون به پنج کشور دیگر نیز گسترش یافته و خطر ایجاد یک رکود جهانی را به همراه دارد.

این گزارش، پیوستن عربستان سعودی به حملات هوایی آمریکا در عراق علیه نیروهای حشد الشعبی را که به کشته شدن ۲۰ تن انجامید، «جدی‌ترین تشدید تنش» می‌خواند و با یادآوری ترور سردار سلیمانی و ابومهدی المهندس در سال ۲۰۲۰، هشدار می‌دهد که این اقدام، توازن شکننده قدرت در عراق را تضعیف کرده است. هم‌زمان، عربستان سعودی با متهم کردن ایران به تشویق انصارالله یمن برای تشدید حملات، برای یک «حمله نظامی بزرگ» علیه این جنبش برنامه‌ریزی می‌کند و ۱۴ کشور را برای تشکیل یک «ائتلاف دفاع دریایی» در دریای سرخ گرد هم آورده است.

گاردین می‌افزاید که اقتصاد عربستان سعودی نیز از این جنگ به شدت آسیب دیده و تولید ناخالص داخلی این کشور در سه‌ماهه دوم ۲۰۲۶ نزدیک به ۵ درصد کاهش یافته است. در پایان، این تحلیل با یادآوری فاجعه انسانی جنگ هفت‌ساله یمن که به کشته شدن ۳۷۷ هزار نفر انجامید، هشدار می‌دهد که آتش‌بس شکننده با انصارالله در آستانه فروپاشی است و این نیز «قربانی دیگری از جنگ فاجعه‌بار ترامپ علیه ایران» خواهد بود.

روزنامه نیویورک تایمز در تحلیلی به قلم استیون ارلانگر نوشت که متحدان آمریکا بیم آن دارند که جنگ شش‌ماهه دونالد ترامپ علیه ایران، به یک شکست راهبردی برای واشنگتن منجر شود. به نوشته این تحلیلگر ارشد، ناتوانی ایالات متحده در تبدیل برتری نظامی به یک تغییر پایدار در ایران، آسیب‌پذیری این کشور را به نمایش گذاشته است. اهداف ترامپ محقق نشده، ذخایر تسلیحاتی کلیدی آمریکا رو به اتمام است، و تنگه هرمز عملاً تحت کنترل جمهوری اسلامی ایران قرار دارد.

این گزارش به نقل از تحلیلگران برجسته از جمله رابین نیبلت، رئیس پیشین اندیشکده چتم هاوس، تصریح می‌کند که این جنگ برای متحدان آمریکا «تأییدی است بر اینکه نمی‌توان به ایالات متحده اعتماد کرد.» علی واعظ، مدیر پروژه ایران در گروه بحران بین‌المللی، نیز با اشاره به رفتار غیرقابل پیش‌بینی ترامپ، از جمله عقب‌نشینی ۲۴ ساعته از توافق هسته‌ای با عربستان، این وضعیت را «بحران اعتبار ایالات متحده» خواند و تأکید کرد که نه به قدرت نظامی آن می‌توان اعتماد کرد و نه به وعده‌های دیپلماتیکش.

نیویورک تایمز می‌افزاید که محاسبه رهبران ایران ساده است: با توجه به سابقه ترامپ در پاره کردن برجام و حمله به ایران در حین مذاکرات هسته‌ای، تهران کنترل تنگه هرمز را به عنوان اهرمی برای گرفتن امتیاز و تضمین عدم تکرار حمله حفظ خواهد کرد. اسفندیار باتمانقلیج، تحلیلگر اقتصادی، نیز تصریح می‌کند که «رهبران ایران به شدت نسبت به آنچه دیپلماسی با دولت ترامپ می‌تواند به دست آورد، بدبین شده‌اند.» این گزارش نتیجه می‌گیرد که مهم‌ترین مذاکره کنونی، نه میان ایران و آمریکا، بلکه میان ایران و عمان بر سر کنترل تنگه هرمز است و خواست ایران برای دریافت عوارض اجباری، می‌تواند «پایان حقوق دریاها به شکلی که می‌شناسیم» باشد.

رسانه های عربی

الجزیره در مقاله ای نوشت که دونالد ترامپ برای پایان دادن به درگیری با ایران و بازگشایی تنگه هرمز با معضل دشواری روبه‌روست: یا منتظر بماند تا فشار اقتصادی و تحریم نفتی ایران را به پذیرش آتش‌بس وادار کند، یا با تشدید حملات نظامی، تهران را به عقب‌نشینی وادارد.

نویسنده معتقد است: حملات آمریکا تاکنون نتوانسته توان ایران برای تهدید کشتیرانی در تنگه هرمز را از بین ببرد و ایران نیز در واکنش، به اهداف و زیرساخت‌های منطقه‌ای حمله کرده است. ادامه جنگ می‌تواند قیمت جهانی انرژی را افزایش دهد و با نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، هزینه سیاسی سنگینی برای ترامپ داشته باشد. تشدید نظامی نیز خطر حمله ایران به تأسیسات انرژی کشورهای خلیج فارس، اسرائیل و نیروهای آمریکایی را افزایش می‌دهد.

مقاله در پایان نتیجه می گیرد: ازاین‌رو، گزینه مطلوب ترامپ مذاکره و توافق دیپلماتیک است. توافق جدید احتمالاً شامل آتش‌بس موقت و تضمین عبور امن کشتی‌ها از تنگه خواهد بود، اما اختلاف اصلی بر سر نحوه مدیریت و آزادی کشتیرانی همچنان پابرجاست.

المیادین در مقاله ای نوشت: دونالد ترامپ و دولت او در شناخت ایران دچار «توهم غار» فرانسیس بیکن هستند و واقعیت‌های ایران را از دریچه ایدئولوژیک می‌بینند. نویسنده معتقد است فشار نظامی، تحریم و محاصره نتوانسته ایران را متلاشی یا تسلیم کند، زیرا چند عامل بنیادین پشت مقاومت آن قرار دارد: اراده مردم برای حفظ عزت و استقلال، فلسفه انقلاب اسلامی و پیوند مشروعیت دینی و مردمی جمهوری اسلامی، میراث شهادت حسینی و فرهنگ مقاومت در برابر ظلم، و راهبرد «صبر استراتژیک» برای مدیریت زمان و پرهیز از جنگ زودهنگام.

مقاله همچنین بر نقش «محور مقاومت» تأکید دارد و آن را ائتلافی مبتنی بر پیوندهای انسانی، تمدنی و راهبردی می‌داند که فلسطین را محور مبارزه می‌شمارد و ایران را عمق راهبردی و پشتیبان اصلی آن معرفی می‌کند. در نتیجه، نویسنده بر این باور است که ناتوانی واشنگتن در فهم این مؤلفه‌ها، موجب خطای محاسباتی و شکست سیاست فشار علیه ایران شده است.

رأی الیوم در مقاله ای نوشت: در آخرین روز ژوئیه ۲۰۲۶، حمله یک پهپاد ناشناس به مخزن گاز مایع آمریکا در دمیاط مصر، موجی از گمانه‌زنی‌ها را درباره هویت عامل حمله و اهداف آن برانگیخت. دولت مصر اعلام کرد که این پهپاد در سامانه‌های رصد شناسایی نشده است؛ موضوعی که انتقادهایی درباره توان دفاعی ارتش مصر به دنبال داشت.

مقاله می افزاید: برخی ناظران احتمال داده‌اند که پهپاد با هماهنگی مصر و آمریکا به پرواز درآمده تا قاهره به درگیری با ایران کشانده شود. با این حال، نویسنده احتمال اسرائیلی بودن پهپاد را بیشتر می‌داند و معتقد است اسرائیل ممکن است قصد داشته باشد مصر را در کنار کشورهای عربی خلیج فارس علیه ایران قرار دهد.

مقاله همچنین به روابط نزدیک مصر با امارات و آمریکا، حساسیت روابط مصر و اسرائیل و تلاش قاهره برای حفظ رضایت دونالد ترامپ اشاره می‌کند. از دید نویسنده، منافع دولت مصر گاه با منافع راهبردی خودِ مصر و مردم آن یکسان نیست.

رسانه های چین و روسیه

روزنامه چاینا دیلی در سرمقاله‌ خود نوشت که تحریم‌های یکجانبه آمریکا علیه شرکت‌های چینی به اتهام انتقال نفت ایران، بیش از آنکه با اهدافی مانند منع اشاعه هسته‌ای یا امنیت اسرائیل مرتبط باشد، تلاشی برای حفظ برتری اقتصادی، مالی و ژئوپلیتیکی واشنگتن است.

این روزنامه تأکید کرد آمریکا با توسل به تحریم‌های فرامرزی و اعمال فشار بر شرکت‌های کشورهای ثالث، قواعد حقوق بین‌الملل را نادیده می‌گیرد و بدون مجوز شورای امنیت سازمان ملل، تجارت مشروع دیگر کشورها را هدف قرار می‌دهد.

چاینا دیلی با استناد به اظهارات دونالد ترامپ درباره استفاده از درآمدهای نفتی مصادره‌شده ونزوئلا و تأمین هزینه‌های جنگ از منابع انرژی، مدعی شد این سخنان نشان می‌دهد هدف اصلی آمریکا، کنترل بازار انرژی، حفظ جایگاه دلار در مبادلات جهانی و کسب منافع اقتصادی از درگیری‌هاست.

این روزنامه همچنین یادآور شد که پکن اجرای تحریم‌های آمریکا علیه شرکت‌های چینی را ممنوع کرده و از ابزارهای حقوقی و اقتصادی برای حمایت از منافع شرکت‌های خود بهره خواهد گرفت. به باور نویسنده، تداوم سیاست تحریم و استفاده ابزاری از بازار انرژی، کشورها را به سمت ایجاد نظام‌های مالی مستقل، کاهش وابستگی به دلار و گسترش همکاری‌های اقتصادی جایگزین سوق می‌دهد؛ روندی که می‌تواند به تضعیف هژمونی اقتصادی آمریکا و تسریع شکل‌گیری نظم چندقطبی در اقتصاد جهانی بینجامد.

روزنامه چاینا دیلی در سرمقاله‌ای نوشت که تحریم‌های یکجانبه آمریکا علیه شرکت‌های چینی به اتهام انتقال نفت ایران، بیش از آنکه با اهدافی مانند منع اشاعه هسته‌ای یا امنیت اسرائیل مرتبط باشد، تلاشی برای حفظ برتری اقتصادی، مالی و ژئوپلیتیکی واشنگتن است.

این روزنامه تأکید کرد آمریکا با توسل به تحریم‌های فرامرزی و اعمال فشار بر شرکت‌های کشورهای ثالث، قواعد حقوق بین‌الملل را نادیده می‌گیرد و بدون مجوز شورای امنیت سازمان ملل، تجارت مشروع دیگر کشورها را هدف قرار می‌دهد.

چاینا دیلی با استناد به اظهارات دونالد ترامپ درباره استفاده از درآمدهای نفتی مصادره‌شده ونزوئلا و تأمین هزینه‌های جنگ از منابع انرژی، مدعی شد این سخنان نشان می‌دهد هدف اصلی آمریکا، کنترل بازار انرژی، حفظ جایگاه دلار در مبادلات جهانی و کسب منافع اقتصادی از درگیری‌هاست.

این روزنامه همچنین یادآور شد که پکن اجرای تحریم‌های آمریکا علیه شرکت‌های چینی را ممنوع کرده و از ابزارهای حقوقی و اقتصادی برای حمایت از منافع شرکت‌های خود بهره خواهد گرفت. به باور نویسنده، تداوم سیاست تحریم و استفاده ابزاری از بازار انرژی، کشورها را به سمت ایجاد نظام‌های مالی مستقل، کاهش وابستگی به دلار و گسترش همکاری‌های اقتصادی جایگزین سوق می‌دهد؛ روندی که می‌تواند به تضعیف هژمونی اقتصادی آمریکا و تسریع شکل‌گیری نظم چندقطبی در اقتصاد جهانی بینجامد.

روزنامه ایزوستیا در گزارشی تحلیلی با عنوان «چرا عربستان سعودی ناچار شد وارد جنگ آمریکا و ایران شود» نوشت که ریاض پس از حدود شش ماه تلاش برای حفظ بی‌طرفی، سرانجام در ۲۹ ژوئیه با مشارکت در حملات هوایی مشترک با آمریکا علیه گروه‌های مسلح در شرق عراق، به‌طور رسمی وارد این درگیری شد؛ تغییری که از نگاه این روزنامه، بیش از آنکه ناشی از ملاحظات سیاسی باشد، نتیجه تهدید مستقیم منافع اقتصادی و امنیتی عربستان است.

بر اساس این گزارش، عربستان طی سال‌های اخیر اجرای برنامه چشم‌انداز ۲۰۳۰ را در اولویت قرار داده و برای تحقق آن به ثبات منطقه، امنیت مسیرهای تجاری و جذب سرمایه‌گذاری خارجی نیاز دارد. به همین دلیل، ریاض در ماه‌های نخست جنگ، با وجود حملات ایران به پایگاه‌های آمریکایی در خاک خود، اختلال در صادرات نفت از تنگه هرمز و حتی حملات به تأسیسات شرکت آرامکو، از ورود علنی به درگیری خودداری کرد.

ایزوستیا می‌نویسد که نقطه عطف زمانی رقم خورد که انصارالله یمن محاصره دریایی کشتی‌های سعودی در دریای سرخ را اعلام و حملاتی علیه زیرساخت‌های نفتی این کشور انجام داد. هم‌زمان، ریاض مدعی شد گروه‌های مسلح مستقر در عراق با حمایت ایران و انصارالله به منافع سعودی حمله کرده‌اند و همین امر زمینه مشارکت مستقیم عربستان در عملیات نظامی را فراهم کرد.

به باور نویسنده، ریاض اکنون در دو جبهه با تهدید روبه‌رو است؛ از یک‌سو حملات انصارالله در دریای سرخ و از سوی دیگر تهدید گروه‌های مسلح در عراق. در همین راستا، عربستان پیشنهاد تشکیل ائتلافی دریایی با مشارکت ۱۴ کشور برای حفاظت از مسیرهای کشتیرانی را مطرح کرده، هرچند برخی کشورهای منطقه از جمله عمان و امارات به آن نپیوسته‌اند.

ایزوستیا نتیجه می‌گیرد که عربستان با وجود ورود به جنگ، همچنان به دنبال راه‌حل دیپلماتیک است، زیرا ادامه درگیری می‌تواند اقتصاد این کشور، صادرات نفت، امنیت انرژی و برنامه‌های توسعه‌ای «چشم‌انداز ۲۰۳۰» را با خسارت‌های جدی و بلندمدت مواجه کند.

نظرات (0)

بدون نظر